درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

ادامه‌ي مصاحبه با روزنامه شرق كه به دليل كمبود جا در روزنامه چاپ نشد

پ.م: پس شما به کارگردانی مثل رهبری اركستر نگاه میکنید

o   بله. من بیشتر به هماهنگی بازیگرانم فکر میکنم .  نوازنده بايد نوازندگي بلد باشد من كه نبايد به او نوازندگي ياد بدهم.

ا.ع: در همین نمایش "تنها راه ممکن" لحظات چشم گیری هم در بازیها هست . مثلاً بازی پگاه طبسي‌نژاد در لحظهای که روی زمین دراز مي‌كشد و گريه مي‌كند خيلي تاثيرگذار است...

o   خوشحالم كه لحظات خوب بازيها هم يادتان آمد.

ا.ع :دوست نداريد الان با خانم پانته‌آ بهرام كار كنيد. اصلاً رابطه‌تان با گروه تئاتر  امروز چطور است ؟

o   الان فقط به هم سلام مي‌كنيم. هرازگاهي هم كارهایشان را مي‌بينم.

ا.ع: مي‌آيند كارهايتان را ببينند؟

o   بله خانم پانته‌آ بهرام «ماه در آب» را ديد. البته داور بود.

ا.ع: هومن برق نورد .... رحيم نوروزي ؟

o  "هومن برق نورد" زمان جدايي از گروه تئاتر امروز طرف من آمد ولي بعد از رد شدن "از تاريكي"  دچار تزلزل شد.  چون بازبین ها گفته بودند از تاريكي به علت ضعف متن رد شده.  او تحت تاثير حرف محافل تئاتري دچار تزلزل شد. بعد از جدایی من از اعضای گروه تئاتر امروز در محافل تئاتري اين حرف پيچيده بود كه محمد يعقوبي بازيگرهاي خوب خود را از دست داده و گروه تئاتر امروز هم كارگردان و نويسنده‌ي  خوب خود را و اينكه هر دو طرف تمام شدهاند. ولي پيش بيني محافل تئاتري درست از آب درنيامد. هم من به كار تئاتر ادامه دادم هم گروه تئاتر امروز. هر كدام هم كارهاي قابل توجهاي اجرا كردهايم.

پ.م: آقای یعقوبی اگر پول نداشته باشيد حاضرید سريال تلويزيوني بنو‌يسيد يا نه؟

o  من روزهاي بسيار سختي را گذراندم. هيچ‌وقت فراموش نمي‌كنم كه سال 81 چقدر سال بدي براي من بود. اعضاي شورايي که با افتخار نمایش "از تاريكي" را رد کردند ،  نمي‌دانستند چه لطمه‌اي به كسي مي‌زنند كه پيش از آن هر سال يكي از برندگان جوايزه جشنوارهشان بود. من هيچ‌وقت كار سفارشي ننوشتم كه بگويند آهان به اين دليل جايزه گرفته. بنابراين ظاهراً كارهايم قابلتوجه بود كه آدم‌هاي مختلفي به آن جایزه دادند. براي همين رد شدن نمايشنامهي از تاريكي در سال 81  باعث شد سال بدي را بگذرانم. اما اگر همان‌موقع به من پيشنهاد سريال مي‌شد، كه سريال بنويسم و كارگرداني كنم من سعي مي‌كردم يك‌جوري قانع‌شان كنم كه وقت ندارم بنويسم ولي با اشتياق هر پيشنهاد كارگرداني را ميپذيرفتم. انگار در درون من آدمي هست که هنوز نوشتن برايش مقولهاي است كه نباید آلوده به خطا شود. در درون من آدمي هست كه ميگويد هميشه چيزي را بنويس كه دوست داري اما هر مزخرفي هم كارگرداني كردي اشكال ندارد. پس آمادگي این را دارم که اگر ناچار شوم در تلويزيون هر مزخرفي را كارگرداني كنم.

پ.م: ولي چيز مزخرف ننويسيد ؟

o  بله و اميدوارم  همين‌طور بتوانم ادامه بدهم. يك مثالي بزنم . من در راديو يك كار مزخرف كارگرداني كردم. در اين حرفم كه مي‌گويم كار مزخرف كارگرداني كردم يك تناقضي هست. كاري كه به من داده شد مزخرف بود. تنها كاري به كارگرداني من در راديو بود كه خودم نويسنده‌اش نبودم. متن بسيار ضعيفي بود و از من خواسته شده بود آن را كارگرداني كنم. من نشستم متن را كاملا بازنويسي كردم جوري كه براي كارگرداني قانعم كند. البته در تيتراژ اعلام نكردم کار مشترک فلانی و محمد يعقوبي. فقط مهم برايم اين بود كه متن قابل قبولي بشود كه شد. بنابراين وقتي جرثومهی متن ايراد  دارد من تلاشم را مي‌كنم آن متن را بازنويسي كنم. ولي كارگرداني‌اش مي‌كنم. اما با تمام این حرفها هنوز نتوانسته ام به خودم بقبولانم که به شکل ارژینال یک كار مزخرف بنویسم.

پ.م:يك دوره در نمايشنامهي «تنها راه ممكن» حاشيه‌هايي پيش آمد كه محمد يعقوبي  نشان داد در حاشيه هم می تواند حضور چشمگیری داشته باشد .

o   كه كارم رد شد.

پ.م: فكر مي‌كنيد دفاع از یک متن در حاشیهها هم از وظایف نمايشنامه‌نويس است. يعني نمايشنامه‌نويس جوان ما بايد بازي در حاشيه‌ها را هم بلد باشد.

o  اعتراض حق طبيعي من بود. كار من دقيقاً توسط كساني رد شده بود كه آنها دیگر می بایست مرا درك مي‌كردند. يعني توسط يك مدير دولتي رد نشده بود، در آن جمع ، سه نمايشنامه‌نويس بودند. كما اينكه بعدها يكي از آنان ( اسم نمي‌برم چون شايد انكار كند) به من گفت محمد كارت خيلي خوب بود. در واقع به نظر من او با اين كلمات از من عذرخواهي كرد. به همين دليل هم من هميشه از آن آدم به نيكي ياد خواهم كرد. من شوكه شدم وقتی دیدم كارم توسط آنان رد شد  در حالی که كار خودشان را تصويب كرده بودند. اولین  روزي كه خبردار شدم كارم رد شده از خبرگزاري مهر به من زنگ زدند. يعني هنوز خبر این ماجرا چاپ نشده بود .  من سكوت كردم . گفتم نمي‌دانم چه بايد بگويم . فقط يك جمله از فيلم سولاريس تاركوفسكي نقل کردم : «تنها  شرم مي‌تواند دنيا را نجات دهد» .بعد نادر برهاني، محمد اميرياراحمدي و من رفتيم  با فرهاد مهندسپور صحبت كرديم. نادر برهاني كارش تصويب شده بود. او در حمايت از ما گفت در جشنواره‌اي كه اينها نباشند حس خوبي ندارم حضور داشته باشم. به فرهاد مهندسپور پيشنهاد كرديم تعدادي ديگر از آثار رد شده را براي حضور در جشنواره بپذيرد و او موافقت كرد ولي يكي دو روز بعد شنيديم يكي از داورها مخالف است . زماني كه كار من رد شد من به دستيارم گفتم از طرف من به تك‌تك اين سه نمايشنامهنويس زنگ بزند و بپرسد چه شد كه كار محمد يعقوبي رد شد. بعد يكي از اينها (تنها يكي را پيدا كرده بود) در واقع همان داور مخالف بعدها گفته بود از طرف ما به يعقوبي سلام برسانيد و بگوييد كه اجازه بدهيد رسماً اعلام شود. من هر چه صبر كردم ديدم رسماً اعلام نمي‌شود كه بعد من و نادر برهاني و محمد اميرياراحمدي دست به كار شديم. از گوشه و کنار می شنیدیم که داورها در دفاع از خود ميگويند ازشان خواسته شده بود 40 اثر معرفي كنند و آنها هم چاره‌اي نداشتند ! اما جالب اینجا بود که کار خود داورها جزو 40 اثر تصويب شده بود . اينجا بود كه من ديگر تعارف را كنار گذاشتم و اسم بردم. گفتم به نظر من نمايشنامه‌ام بهتر از کار آن داور مخالف است چون كارش را خوانده بودم . راستش در آن زمان كارم بهتر از کار او نبود. البته بدتر هم نبود. ولي مي‌دانستم كه حتماً خيلي بهتر از  كار او خواهد شد. اطمينان داشتم.

ا.ع: چه كار جديدی در دست دارید ؟

o   سال سگ.

ا.ع: نمایشنامه را که لو نمي‌دهيد ...

o   اينكه طبيعي است.

ا.ع: برای اجرا چطور؟

o  شوراي تئاتر شهر با نامهای رسمی از من دعوت کرد كه آقاي يعقوبي خيلي خوشحال مي‌شويم شما يك متن بدهيد و در سال 86  كار كنيد. نامهي خيلي مودبانهاي بود ولي حالا تقصير هر كي هست من احساس كردم نكند كار جديد را بدهم و رد كنند.  به همین خاطر نمايشنامهي «از تاريكي» را دادم همان كاري كه سال 80 رد شده بود. خب البته دوست داشتم این نمایشنامهام بالاخره اجرا شود .  مخصوصاً که در آن شورا كسي بود كه "از تاريكي" را در سال 80 رد كرده و در مصاحبه‌اش به صراحت گفته بود اجازه نمي‌دهيم «زنا» را در صحنه تبليغ كنند. منظورش نمايشنامهي از تاريكي بود. آن موقع كه آن حرف را از او خواندم با خودم گفتم حتماً او نمايشنامهاي در زندگي‌اش ننوشته است. اگر مي‌نوشت كه ميدانست الزامات شخصيتپردازي چيست و اين حرف را نمي‌زد. تا اينكه پارسال از او كاری در تئاتر شهر اجرا شد . ديدم كه خيلي خوب بلد است شخصيت‌پردازي کند و درباره شكنجه خيلي خوب توانسته ديالوگ بنويسد. گفتم پس حتماً فهميده است كسي که درباره شكنجه خوب بنویسد معنايش اين نيست كه دارد شكنجه را تبليغ مي‌كند. بنابراين "از تاريكي" را دادم كه هم فرصتي باشد تا این نمایش را اجرا كنم هم فرصتي به آن آدم داده باشم كه اشتباهش را جبران کند . انتظار داشتم حتي اگر ديگران مخالف اجرا هستند او قانعشان كند كه راي منفي ندهند. ولي انتظار بيجايي داشتم. از تاريكي بار ديگر رد شد. البته بهم گفتند كار ديگري ارائه کنم. 

ا.ع: برای حضور در جشنواره ی فجر چه؟

o   يك كار به جشنواره فجر دادم برای اجرا در بخش بين‌الملل که اقتباسي از رمان "كنسول افتخاري"  نوشتهی"گراهام گرين" است .

ا.ع: ماجرایش از چه قرار است ؟

o   درباره آدم‌ربايي است. ماجرا در آرژانتين ميگذرد.  چند چريك مي‌خواهند سفير امريكا را بدزدند اما به اشتباه يكي ديگر را مي‌دزدند.

ا.ع: کمدی است ؟

o  نه اتفاقاً بسيار جدي است. ولي لحظات كميك هم دارد. فكر مي‌كنم تمام نمايشنامه‌هاي من در حالي كه بسيار جدي هستند لحظات بسيار كميكي هم دارند. مثلا در «ماه در آب» وقتي مادر درباره ازدواج صحبت مي‌كند فكر مي‌كنم كمتر كسي بوده كه نخنديده باشد.

 

 

next   back