|
باید و میتوان
آقای یعقوبی به نظر میرسد که جریان تئاتر در سال جاری از روندی عادی
برخوردار نبود، دلایل مختلفی نیز میتوان برای این موضوع بیان کرد ، از
سکوتی که در مقطعی تئاتر ایران ناگزیر با آن روبه رو شد گرفته تا به
صحنه نرفتن چند نمایش که تا آخرین مراحل تمرین خود را نیز از سر
گذرانده بودند یا عدم امکان حضور بسیاری از چهرههای تئاتری به دلایل
گوناگون. اصولا تئاتر در سالی که گذشت را چگونه ارزیابی میکنید؟
البته من این فرصت را نداشتم که تمام نمایشهای روی صحنه را ببینم ،
اما آن چیزی که خودم و چند تن از دوستان فعالم در عرصهی تئاتر تجربه
کردیم، حساسیت بیش از حد به مضمونهای طرحشده در کارهایمان بود. این
حساسیتها البته از سالها پیش در حوزه تئاتر ایران مطرح بوده است، اما
در ماههای گذشته شکلی غیر عادی به خود گرفته و کارگردانان تئاتر را با
معضلی جدی روبهرو کرده است. ادامهی این روند هیچ به سود تئاتر نیست.
این حساسیتها از کجا ناشی میشود؟ به خصوص اینکه تئاتر در مقایسه با
سایر مدیومها تا کنون فضای بازتری را تجربه کرده است. یعنی در گذشته
محدودیتهایی که فعالان سینما و به خصوص تلویزیون داشتند در تئاتر مطرح
نبوده است و از طرفی کم بودن تعداد مخاطبان تئاتر نیز مزید بر علت چنین
مسالهای بوده است.
بله، تئاتر در ایران تماشاگران اندکی دارد. طبیعی است نمایشی که در مدت
یک ماه یا حتی کمتر از آن در سالنی با گنجایش 100 تا 500 نفر به اجرا
در میآید، نمیتواند تعداد بسیاری تماشاگر داشته باشد و اتفاقا این
یکی از مهمترین مشکلاتی است که تئاتر ایران در تمام این سالها با آن
درگیر بوده است. برخی از نمایشها که میتوانند برای ماههای طولانی با
سالنی پر از تماشاگر روی صحنه باقی بمانند به دلیل تعداد کم سالنهای
نمایش باید اجرای پر تماشاگرشان را متوقف کنند. بنابراین تعداد کمی
تماشاگر به گمانم در بهترین حالت یعنی در پرتماشاگرترین حالت یک
درصد جمعیت ایران در تالار بزرگ وحدت در یک ماه خواهند توانست نمایشی
را تماشا کنند اما مشکل اینجا ست که مسئولان دلشان نمیخواهد که یک
سری مسایل بیان شود، در این میان از نظر آنان هیچ مهم نیست که این
مسئله برای چه تعدادی گفته میشود. مهم این است که گفته نشود. اصلا اگر
تماشاگران تئاتر را اقلیت جامعهی ایران فرض کنیم رفتار مسئولان با
تئاتریهای و هواداران این هنر مانند رفتارشان با اقلیتهای مذهبی
است. از طرف دیگر نمیتوان این مساله را نادیده گرفت که تئاتر هنری
کنترلناشدنی است، مثلا در مقایسه با فیلم که ساخته میشود ، اصلاحاتی
را برای آن اعمال میکنند و سرانجام فیلم با همان اصلاحات و ممیزیها
به نمایش در میآید، در تئاتر این امکان وجود ندارد، یعنی ممکن است به
اعضای یک گروه گفته شود که این جمله یا آن حرکت را انجام ندهید، اما
گروه بی توجه به تذکرها کار خودش را بکند.
مسالهای که در سال جاری به چشم میخورد ، عدم حضور استادان و بزرگان
تئاتر است، فکر میکنید با توجه به اینکه ممکن است شرایط کار این
استادان در سالهای آتی نیز فراهم نشود، ادامه این جریان چه نتایجی در
برخواهد داشت یا اینکه گمان میکنید میتوان این مساله را از این منظر
نیز نگریست که در این شرایط فرصت برای جوانترها فراهم خواهد شد؟
مساله اینجاست که کارگردانان همنسل من و همچنین جوانترها هر اندازه
هم که آثار خوبی اجرا کنند، نمیتوانند جای خالی استادان تئاتر را در
صحنه پر کنند. هنر استادانی چون بیضایی، سمندریان، دکتر رفیعی و ...
منحصر به فرد است. اجرای هر نمایش توسط آنان یک اتفاق مهم هنری است.
تئاتر ایران در شرایط کنونی به شدت به حضور آنان نیاز دارد. زمانی
میتوان تئاتر کشور را فضایی حرفهای دانست که این بزرگان هر ساله فرصت
اجرا داشته باشند.
نسلی که همراه شما وارد عرصه تئاتر حرفهای شد، در این سالها نقش
بسیار مهمی را در تئاتر ایران چه در عرصه نمایشنامهنویسی و چه در
عرصه کارگردانی ایفا کرده است. این اتفاق در سالهای بعد هرگز رخ نداد،
در این باره چه نظری دارید؟
در سالهای پس از 76 بخشی از بدنهی نظام به این نتیجه رسید که باید
فرصتهایی برای بیان حرفهای نسل جوان فراهم شود. این نگرش بدنهی
کوچکی از نظام و بدنهی بسیار بزرگی از مردم بود و همین فرصت را برای
بسیاری از جوانان فراهم آورد تا بتوانند در فضای پیش آمده فعالیت کنند.
این جریان البته خیلی زود فروکش کرد، چرا که بدنهی بزرگ نظام نتوانست
فضای به وجود آمده را تحمل کند، قدرت انعطاف با آن فضا را نداشت، اما
در همان فرصت کوتاه مثل آه نمایشهایی به روی صحنه رفت که تاثیر مثبتی
بر تئاتر گذاشت. کارهایی که تماشاگران بسیاری را اهلی تماشای تئاتر
کرد. مخاطبان با استقبال از تئاتر موردعلاقهی خود این فرصت را یافتند
که نشان دهند چهگونه تئاتری را میپسندند. در سالهای پس از آن البته
تئاتریها با محدودیتهای فراوانی روبهرو شدند، محدودیتهایی که گمان
میکردند دیگر با آن سر و کار نخواهند داشت، اما نسل جوان، نسلی نیست
که به راحتی به همان فضای سالهای پیش از 76 بازگردد. بنابراین لازم
است برای بهبود شرایط، مسئولان واقعبینانه رفتار کنند. اینکه مسئولان
خودشان را با خواستهای مردم منطبق کنند منطقیتر از آن است که توقع
داشته باشند میلیونها ایرانی خودشان را با آنان وفق بدهند. شایسته این
است که بپذیرند زمانه عوض شده است. لجبازی با خواست میلیونها ایرانی
نابخردی است. چشمانشان را باز کنند و ببینند که با نسلی پرسشگر و
شکّاک روبهرویند، نسلی که امکان ندارد بیدلیل اطاعت کند، نسلی
شوقآفرین که با نابخردی و ناراستی نمیسازد.
یعنی گمان میکنید موفقیتهای به دست آمده توسط بسیاری از کارگردانان
تئاتر که در آن سالها فعالیت خود را شروع کردند، محصول همان فضای بازی
است که در دورهای در تئاتر ایران به وجود آمد؟
با اطمینان می گویم که اگر "زمستان 66" را در هر سالی جز همان سال 76
به صحنه برده بودم تا این اندازه مطرح نمیشد و مورد توجه قرار
نمیگرفت. آن زمان فضایی بر جامعه حاکم شد که میشد تا اندازهای در
مقایسه با گذشته پیش رفت. ممیزی در تئاتر و سینما منعطف شده بود. فرصت
مناسبی در اختیار هنرمندان قرار گرفت تا مسایلی را مطرح کنند که پیش از
آن ناممکن بود.
یکی از مهمترین چالشهایی که در تئاتر ایران در سال جاری به چشم
میخورد، عدم حضور بسیاری از چهرههای سرشناس تئاتر در جشنواره است.
این اتفاق از یک طرف سبب کماعتبار شدن جشنواره به عنوان مهمترین
رخداد تئاتری کشور شد و از طرف دیگر این تهدید وجود دارد که کسانی که
از حضور در آن انصراف داده و یا شرکت نکردند، برای اجرای عمومی در سال
آینده با مشکل مواجه شوند.
شاید حضور نیافتن بسیاری از ما در جشنواره باعث شود ما به سختی فرصت و
امکان اجرای عمومی در سال 89 داشته باشیم، اما حتی اگر این طور باشد
خللی در تصمیم من ایجاد نکرده و از تصمیم خود عقب نمینشینم .
جشنوارهی تئاتر همیشه به مناسبتی خاص برگزار میشود و گمان من بر این
بوده و هست که با توجه به رویدادهای ناگوار سال جاری شرکت در جشنواره
رفتاری غیراخلاقی است. به هر حال اگر سال آینده اجازهی اجرای عمومی به
من داده شود خوشحال خواهم شد، در غیر این صورت فعالیتهای دیگرم را
ادامه میدهم . تدریس میکنم، مینویسم، میخوانم و...
با ناامیدی از جریان تئاتر در سال آتی صحبت میکنید، با این اوصاف گمان
میکنید که در صورت ادامه این روند، جریان تئاتر به چه سمت و سویی
خواهد رفت؟
ممکن است فضا به سمت ناامیدی پیش رود، اما ما باید امید ایجاد کنیم،
مثل اینکه با یک دیوار بتنی بلند سر و کار داریم اما نباید بیکار
بنشینیم بلکه باید هر کس در حد توان خود بکوشد شکافی در این دیوار
ایجاد کند. هنر راه خردمندانهای برای ایجاد شکاف در این دیوار است. در
این سالها تلاش بسیاری شده تا هنر تئاتر را در ایران خنثی کنند، اما
سرانجام این ماییم که مینویسیم و کار میکنیم. میتوانیم هوشمندانه
رفتار کنیم.
چطور؟ این شکاف به چه شکل میتواند ایجاد شود؟ یعنی فعالان عرصه تئاتر
با محدودیتهایی که در آن مواجه هستند، به چه طریق میتوانند این اتفاق
را انجام دهند؟
همین که به فعالیت ادامه دهیم و بکوشیم خنثی نباشیم بیشک این شکاف
ایجاد خواهد شد. من در جشنواره تئاتر شرکت نکردم، اما این هرگز بدان
معنا نیست که در جریان تئاتر حضور نخواهم داشت. ضمن اینکه من از همان
ابتدا که فعالیت حرفهای خود را در تئاتر آغاز کردم، با سیستم نخستین
اجرا در جشنواره و ماهها بعد اجرای عمومی مخالف بودم. تا سال گذشته
دلیل مخالفتم با جشنواره همین بود، اما در سال جاری دلیل اخلاقی نیز به
آن افزوده شده است. فکر میکنم با توجه به رویدادهای ناگوار سال جاری
شرکت در جشنواره رفتاری غیراخلاقی است. من حتی به تماشای کارها نخواهم
رفت. پس منظورم از شرکت فقط کار کردن نیست تماشا هم هست. البته این یک
دیدگاه شخصی است و بدین معنا نیست که شرکتکنندگان در جشنوارهی امسال،
کاری غیراخلاقی انجام دادهاند. کسانی که شرکت کردهاند و کسانی که به
تماشای کار خواهند رفت لابد دلایل قانعکنندهای برای خود دارند.
البته مسوؤلان جشنواره با وجود تمام تلاشی که برای حضور چهرههای نامی
کردند، در نهایت اعلام کردند که جشنواره امسال یکی از بهترین دورههای
جشنواره خواهد بود، چرا که از حضور چهرههای جوان و تازه نفس بهره برده
است.
اگر حضور نیافتن خیلیها در جشنواره باعث شده که جوانان بتوانند عرض
اندام کنند، باید برای این جوانان آرزوی موفقیت کنیم و امیدوار باشیم
نمایشهایی پرسشگر اجرا کنند.
واقعا به این مساله اعتقاد دارید؟ آن هم در شرایطی که خودتان به این
مساله اشاره کردید که زمانی که شما و بسیاری از هم سن و سالهایتان
برای اولین بار موفق شدید تا نمایشهای خود را روی صحنه ببرید، فرصت و
شرایط بسیار مناسب بود ، اتفاقی که هم اکنون رخ نمیدهد.
باورم نمیشود این جوانان نمایشهایی بیخاصیت و خنثی اجرا کنند.
امیدوارم از این فرصت به دست آمده زیرکانه برای طرح مسئلهی نسل خود
استفاده کنند. امیدوارم از ذات کنترلناشدنی روح آدمی و ذات
کنترلناشدنی تئاتر پیروی کنند.
در صحبتهایتان به این مساله اشاره کردید که باید کار کرد و نوشت. اما
وقتی امکان به اجرا درآوردن یک اثر چیزی نزدیک صفر میشود. به شکل
طبیعی انگیزههای کار نیز افت خواهد کرد. همان طور که از خود شما
شنیدهام که بعد از "از تاریکی " دیگر حاضر نیستید نمایشنامهای
بنویسید که بدانید امکان اجرایش وجود ندارد.
من همچنان میگویم که بهتر است نمایشنامهای بنویسید که امید به اجرای
آن وجود داشته باشید. فرض کنیم من خشکسالی و دروغ را ننوشته بودم، در
این صورت حالا مینوشتم چون امکان اجرای آن را میشود تصور کرد اما "از
تاریکی" را نمیشود.
الان کار جدیدی در دست دارید؟
مشغول نوشتن نمایشنامهای با نام " بار دیگر یک دقیقه سکوت" هستم . یک
جورهایی در این نمایشنامه میخواهم بگویم اگر ده سال پیش آن نمایش
نامه را ننوشته بودم و اینروزها سرگرم نوشتنش بودم، چهگونه میشد.
و امید به اجرایش ؟
باید و میتوان راهی برای سوراخ کردن دیوار بتنی روبهرو پیدا کرد.
|