درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

 شكست خوردگان اميدوار

آي‌سان نوروزي

 

محمد يعقوبي «ماچيسمو» را براساس رمان «كنسول افتخاري» گواهام گرين نوشته و شايد به همين دليل هم هست كه نمايشنامه اقتباسي او، تفاوتهاي چشمگيري با ساير آثار اين كارگردان و نويسنده خوب تئاتر دارد.
 آثار نمايشي محمد يعقوبي تا پيش از اين - عموماً - بيش از آنكه مقيد به ساختار منظم داستاني باشند، كارهايي «روايت محور» بوده اند كه اتمسفر و فضايي قوي داشتند.
 آثاري چون «قرمز و ديگران»، «تصوير ماه در آب» و... آنقدر جذاب و داراي حس قوي درگير سازي تماشاگر بودند كه عدم تأكيد و توجه به ساختار كلاسيك داستاني در آنها كمتر به چشم مي آمد.
 اين دست نمايشها تمام توجه و تأكيدشان را بر روي جذب مخاطب در فضا و جو نمايش و رويداد متمركز مي كردند و بنابراين ضعفهاي احتمالي ساختار نمايشنامه در آنها كمتر به چشم مي آمد و يا اينكه اصلاً ديده نمي شد.
 «ماچيسمو» بر خلاف بيشتر آثار يعقوبي، يك نمايشنامه كاملاً متكي به ساختار داستاني است. حركات نمايشي در اين اثر محور و مركز روايت قرار گرفته و اهميت و ارزش آن بر ساير وجوه و عناصر دراماتيك ارجحيت و برتري مشهودي يافته.
 اهداف و انگيزه هاي قهرمان، بستر اصلي رويداد را شكل مي دهند و اتفاقات را به حركت مي اندازند.
 چند مبارز پاراگوئه اي با شخصيتها و اهداف كامل و تعريف شده اقدام به گروگانگيري مي كنند و يك نقش مقابل - كلنل پرز - در بستر حوادث و رويدادهاي نمايشي در مقابل آنها قرار مي گيرد.
 طرح و توطئه و درگيري و كشمكش در «ماچيسمو» به طور كاملاً قاعده مند و اصولي در جهت شكل گيري ساختاري منسجم مورد پرداخت قرار گرفته اند و همين ويژگي، نمايش جديد يعقوبي را با ساير آثار او - كه اهميت چنداني به ساختار نمي دادند - متفاوت كرده است.
 هر چند نوعي آشنا زدايي از روايت معمول و بر هم ريختن نظم و پيوستگي روايي در اين نمايش هم ديده مي شود؛ اما جدا كردن پرده ها و صحنه هاي نمايش و استفاده از تصوير صحنه و ويدئو آرت در فاصله ميان روايت اين صحنه ها، پرداخت متفاوتي را در حوزه روايت نمايش به وجود آورده است.
 در واقع اين طور به نظر مي رسد كه كارگردان با به كارگيري اين ترفند قصد داشته تا از همذات پنداري بيش از اندازه و درگير شدن زياد تماشاگر با داستان جلوگيري كند و تا اندازه اي بتواند با كاهش تأثير داستان بر مخاطب، انديشه تماشاگرش را نيز به فعاليت وا دارد.
 «ماچيسمو» كه در بيست و ششمين جشنواره تئاتر فجر جزو معدود نمايشهاي خوب و قابل تحسين بود، يكي از ديگر قوتها و قدرتهايش را بدون شك، مديون حضور تأثيرگذار و مثبت بازيگرانش است و بازيگران نمايش يعقوبي، سهم مهم و غيرقابل چشم پوشي اي در موفقيت اين اثر دارند.
 علي سرابي كه براي بازي در اين نمايش جايزه بهترين بازيگر جشنواره بيست و ششم را نيز دريافت كرد، با حركت و لحن سنگين و كنترل شده اش، به زيبايي قادر به ايفاي نقش كشيش خارج شده از كليسا شده است. او با حضور چشمگير در اين نمايش - و همچنين نمايش «غولتشنها» - نويد ظهور يك بازيگر خوب ديگر را به تئاتر كشور مي دهد.
 ديگر بازيگران «ماچيسمو» - امير رضا دلاوري، مهدي پاكدل، مسعود ميرطاهري، آيدا كيخايي و پونه عبدالكريم زاده - نيز براساس شخصيتهايشان به خوبي از عهده ايفاي نقشها برآمده اند و شباهت زيادي با آدمهاي داستان دارند. در اين ميان تنها اشكان جنابي در نقش «كلنل پرز» است كه به رغم بازي خوبش از نظر فيزيك و چهره كمتر به شخصيت داستاني نزديك است.
 در مجموع «ماچيسمو» نمايش خوبي است كه در وهله اول داستان و رويدادهاي ساختاري آن را به خوبي در معرض انتقال به تماشاگر قرار مي دهد و در درجه دوم با وادار كردن مخاطب به تفكر درباره رويدادها به خوبي توانسته محتوا و ژرف ساختش را نيز مطرح كند و به واسطه اين انطباق زيبا شناختي خوب هم به نتيجه برسد.

اين مطلب در روزنامه‌ي قدس 18-4-1387 منتشر شد

 

  back