چه نجیبانه، چه دژخیمانه، چه بی‌شرمانه!

در سوگ محمود استادمحمد

نویسنده: محمد یعقوبی

روزنامه‌ی بهار، شنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲

نوشتن دو نمایش‌نامه‌ی آسیدکاظم و شب بیست‌ویکم برای ماندگاری نام‌ت در ادبیات نمایشی ایران بس است. اما شک ندارم اگر تاب آورده بودی اگر بیماری‌ توان‌‌ت را نگرفته بود نمایش‌نامه‌‌ی درخشان دیگری می‌نوشتی این بار درباره‌ی تجربه‌ی دردناک و جان‌کاه خود در ستیز با مرگ و بی‌اعتنایی کسانی که وامی‌داردم فاش بگویم حقیت ندارد که می‌گویند به مرگ طبیعی از دنیا رفتی. بله، گویا هنوز مرگ بر اثر سرطان را مرگی طبیعی تلقی می‌کنند اما بله، اصرار دارم که به مرگ طبیعی از دنیا نرفتی، کشته‌شدی. بی‌اعتنایی مدیران تو را کشت. چه نجیبانه بی‌اعتنایی را تاب آوردی که شک ندارم سخت‌تر از ستیز با بیماری بود. سنی نداشتی که نتوانی از پس بیماری برآیی اگر آن اندازه که سزاوارش بودی می‌خواستند و می‌کوشیدند که بمانی. و شاهد زنده‌ی دیگری شدی برای اثبات بی‌اعتنایی مسئولان به وضعیت دردناک هنرمندان.

چه دژخیمانه نادیده می‌گیرند اندک یگانه‌های این مرز و بوم را و ما چه بی‌شرمانه پذیرفته‌ایم این وضعیت دوزخی را.

محمد یعقوبی

۹۲۰۵۰۵