از عباس نعلبندیان می‌پرسم چرا خودکشی کرد؟

گفت‌وگوی محسن عظیمی با محمد یعقوبی، نویسنده و کارگردان تئاتر

۱. معمولا هر نویسندهای ابزار مشخصی برای نوشتن داره، بعضیها با خودکار ومداد و کاغذ مینویسن، بعضیها با کامپیوتر و حتی برخی با موبایلشون وشما چطور؟

من سالهاست که با کامپیوتر مینویسم، و پیش از این اقرار کردهام که اگر کامپیوتر وارد زندهگی من نمیشد شاید نوشتن را کنار میگذاشتم چون اینقدر بدخطم که اگر دستنوشته‌‌هایم را میدادم به کسانی بخوانندش، احتمالن از دیدن دستخطم وحشت میکردند و میلی به خواندنش نداشتند، بماند که اگر میلی هم داشتند شاید نمیتوانستند بخوانند چون خواندن خطم برای خودم هم گاهی دشوار است. بهویژه وقتی نمیتوانم سرعت فکرم را کنترل کنم و تندنویسی میکنم خواندن خط‌‌م تقریبن ناممکن است. گاهی وقتها ناگزیر میشوم یادداشتهای روزانهی دوران پیشاکامپیوترم را بخوانم واقعن دشوار است برایم. دلیل دیگر اینکه جنون بازنویسی دارم و برای کسی که روی کاغذ مینویسد نه با کامپیوتر، بدیهی است بازنویسی کابوس خواهد بود. ولی کامپیوتر بهترین وسیله برای نویسندهای است که جنون تغییر و بازنویسی دارد. بیاغراق میگویم که من بخشی از موفقیتم را مدیون نوشتن با کامپیوتر هستم که امکان بارها بازنویسی آسان را فراهم کرده است. در کلاسهای نویسندهگیم همه را تشویق میکنم که با کامپیوتر بنویسند چون هم امکان و میل بازنویسی خواهند داشت هم میتوانند متن قبلی خود را داشته باشند و اگر بخواهند یک جمله به متنشان اضافه کنند ناگزیر نیستند کل صفحه را دوباره بنویسند یا با ماشین تحریر تایپ کنند. کسی که کارش نوشتن است خوب میفهمد چه میگویم. این همه تاکیدم بر بازنویسی به این دلیل است که بازنویسی یکی از مهمترین مراحل نوشتن و بازنویسی با کامپیوتر ممکنتر از هر راه دیگر است. من فکر کنم بیشتر نویسندهگانی که اعتقاد به بازنویسی ندارند احتمالن روی کاغذ مینویسند و بیحالی خود را برای بازنویسی تئوریزه میکنند.

۲. معمولا کجا مینویسید؟ چیجوری شروع میکنید و چه ساعاتی از روز؟

وقتی نوشتنم خوب پیش برود شب و روز ندارد هر زمان میتوانم بنویسم ولی چند سالی است که ترجیح من است از ساعت ده تا پنج بعد از ظهر بنویسم چون در گذشتهکه بعد از ظهرها یا شبها مینوشتم مدام کارهایی پیش میآمد که برنامهی نوشتنم را برهم میزد، دعوت به تماشای تئاتر، تمرین تئاتر، دعوت به شام وبهترین جا برای من خانهی خودم است. خیلی دلم میخواست که میتوانستم جاهای دیگر هم بنویسم، بهویژه اینجا در کانادا کتابخانهها واقعن جای بسیار خوبی برای نوشتن هستند ولی هنوز خانهام بهترین جای نوشتن برای من است و البته من هرگز توان مالی این را نداشتهام که دفتر کار داشته باشم، وگرنه شاید دفتر کار بهتر از خانه باشد. برای نوشتن هم ترجیح میدهم تنها باشم ولی خب این تقریبن ناممکن است. خوشبختانه میتوانم با وجود سروصدای تلویزیون و هر صدای نامربوط دیگر بنویسم و نیازمند سکوت برای نوشتن نیستم. ولی با اینکه میتوانم در فضای پرسروصدا بنویسم، نوشتن در خانه را ترجیح میدهم چون حس میکنم در غارم نشستهام و هیچکس در زمانی نوشتن نمیتواند ببیند چه مینویسم. چون تا وقتی که نوشتن چیزی را تمام نکردهام یا بهتر است بگویم تا زمانی که شکلی به طرح‌‌م ندادهام ترجیح میدهم کسی نداند موضوع‌‌ش چیست چون بیشتر وقتها اینکه کسی میداند دربارهی چه مینویسم مرا به نوشتن آن بیمیل میکند. به همین دلیل تا زمانی که نمایشنامهای راتمام نکردهام یا شکلی به آن ندادهام حتا آیدا همسرم اجازه ندارد بخواندش. بارها شده که دربارهی ارزش نوشتن چیزی تردید داشتهام و احساس نیاز میکردم که نظر او را دربارهی نوشتن آن بدانم و وسوسه شدهام طرحم را برای آیدا تعریف کنم ولی در نهایت خودم را مهار کردم چون میدانستم اگر بگویم ممکن است دیگر ننویسم.

۳. زمانی که شروع به نوشتن کردین برنامه روزانهتون چی بود و حالا چیه؟

در گذشته بعدازظهرها یا نیمهشبها تا صبح مینوشتم ولی همانطور که در پرسش قبلی گفتم چند سالیست که صبحها تا پنج بعد از ظهر خودم را موظف میدانم بنویسم و البته وقتی نوشتنم پیش برود حتتا شبها هم مینویسم. همین دو ماه پیش که تمرین نمایشنامهی رقص کاغذپارهها را برای اجرا به زبان انگلیسی شروع کرده بودیم من چند نمایشنامهی کوتاه دیگر برای این مجموعه نمایشنامههایم نوشتم که اتفاقن بیشترشان را بعد از ظهرها تا شب تمام کردم. در حقیقت زمان دلخواه من برای نوشتن بعدازظهرها و شبهاست ولی چون تمرین تئاتر، تماشای تئاتر یا فیلم و برنامههای دیگر مانع نوشتن در این زمانها میشود و برای گریز از نوشتن بهانه دست آدم میدهد چند سالی است که خودم را موظف کرده‌‌ام هر روز ده صبح تا پنج بعد از ظهر بنویسم. اگر چیزی به ذهنم نرسد یادداشت روزانه مینویسم. طرحهایم را میخوانم، خلاصه خودم را موظف میکنم پشت کامپیوترم بنشینم.

۴. معمولا شخصیتهای نمایشنامههاتون رو چطوری خلق میکنین؟

نمیدانم. هیچ توضیح برای روند پردازش شخصیت در ذهنم ندارم ولی من در تمام روز و شب حتا زمانی که نمینویسم زمانی که قدم میزنم یا با کسی حرف میزنم به نوشتن فکر میکنم و هر چه میبینم یا میشنوم بیاختیار به این فکر میکنم که ممکن است به درد نوشتن بخورد. به همین دلیل زمانی که سرگرم نوشتن متن بهخصوصی هستم هر چه را که از دنیای اطرافم دریافت میکنم خریدارانه بررسی میکنم و اگر به درد بخورد وارد متنم میکنم.

۵. قصه چقدر براتون مهمه برای نوشتن نمایشنامه؟

من تئاتر و فیلم داستانگو را بیشتر میپسندم و در نوشتن هم تلاش میکنم دستکم یک خط داستانی برای متنم بسازم. ولی در بیشتر نوشته‌‌هایم میبینید که میلی به ارائه یک قصهی سرراست ندارم.

۶. موقع نوشتن، نمایشنامه رو توی ذهنتون میبینید؟ بازی میکنین؟ یا؟

بازی که نمیکنم. ممکن است راه خوبی باشد ولی تجربه به من ثابت کرده وقتی شروع به نوشتن چیزی میکنم تازه میفهم چه میخواهم بگویم و شخصیتها چه میخواهند. در زمان نوشتن است که امکانات داستانی که شروع به نوشتنش کردهام برایم روشن میشود.

۷. اولین نمایشنامهتون که چاپ شد چه حسی داشتین؟ کجا بودید و چیجوری متوجه شدین؟

اولین نمایشنامهی چاپشده‌‌ام زمستان شصتوشش بود که با هزینهی خودم چاپش کردم. خیلی برایم مهم بود که چاپش کنم. نشر قصیده چاپ و منتشرش کرد و خوب هم پخش نشد. ولی خودم به خیلیها هدیه دادم.

۸. اولین نمایشنامهتون که اجرا شد چهطور؟ کِی بود و کجا و نظرتون چی بود درباره اجراش؟

همین زمستان شصتوشش اولین نمایشنامهی اجرا شدهی من بود. و گروهی که با آنان این نمایش را آماده کرده بودم مثل خودم میل به دیدهشدن و شناختهشدن داشتند. راستش خیلی برای کار زحمت کشیدیم. ماهها تمرین کرده بودیم و خوشبختانهی نتیجهی تمرینمان هم خوب از آب درآمد. من اولین بار بود در زندهگیم که در یک جشنوارهی تئاتر شرکت کرده بودم و جایزهی اول کارگردانی و جایزهی نمایشنامهنویسی گرفته بودم. برای آدم گمنامی چون بهترین از این چه میتوانست باشد؟ همیشه خودم را مدیون تمام کسانی میدانم که در سال ۷۶ بازخوان متن و داور جشنوارهی تئاتر بودند. میدانم که محمد چرمشیر یکی از بازخوانها بود و در تیم داوری هم اکبر زنجانپور و فرهاد مهندسپور را به یادم میآورم.

۹. از بین نمایشنامههاتون که اجرا شدن کدومشون بیشتر به اونچه که در ذهن داشتین نزدیکتر بود؟

همهی نمایشنامههایم را خودم کارگردانی کردهام و مطابق آنچه که در ذهن داشتهام به روی صحنه بردهام ولی برخی را که سالها بعد دوباره به روی صحنه بردهام متفاوت با گذشته اجرا کردهام و اجراهای بعدی آنها را بیشتر میپسندم. زمستان شصتوشش را که در سال نود کار کردم بیشتر از نخستین اجرای زمستان شصتوشش در سال ۷۶ میپسندم و یا اجرای تنها راه ممکن  که سال ۹۵ در تهران و در ماه جون ۲۰۱۸ در تورنتو به روی صحنه بردم، بهتر از نخستیناجرای آن میدانم یا اجرای یک دقیقه سکوت را  که سال ۲۰۱۶ به انگلیسی به روی صحنه بردم خیلی بیشتر از نخستین اجرای خودم در ایران میپسندم

۱۰. هیچوقت مجبور شدین به خاطر پول یا سفارشی بنویسین و اگه این طور بود حاصل کار چی از آب دراومد؟

نه، تا حالا نمایشنامه یا فیلمنامهی سفارسشی ننوشته‌‌ام. سفارشدهندهگان میدانند به چه کسی سفارش نوشتن بدهند.

۱۱. اولین کسی که معمولا نمایشنامهتون رو براش میخوندین یا میدادین کی بود؟ الان چطور؟

سالهاست که همسرم آیدا اولین خوانندهی کارهای من است و میدانم که بیتعارف نظرش را به من میگوید. در سالهای اول زندهگی مطمئن نبودم تا چه اندازه دربارهی نوشته‌‌هایم روراست است. وقتی نوشتههایم را تحسین میکرد باورم نمیشد و چند بار تا مرز انصراف از اجرا پیش رفتم چون مطمئن نبودم چیزی که نوشتهام ارزش دیدن داشته باشد. اما بعد از اجرا با دیدن واکنش تماشاگران میفهمیدم قابل دیدن هستند. ولی هنوز هم وقتی نمایشنامهای را میدهم آیدا بخواند ازش میخواهم لطفن بیرحم و بیتعارف باشد. هر نویسندهای نیاز به کسی دارد که نوشتهاش را بخواند و بی رحمانه ولی نه دور از انصاف نظر بدهد.

۱۲. نمایشنامهای هست که دوست داشته باشین نویسندهش شما میبودین؟

هر نمایش نامهای که از خواندنش یا دیدنش لذت بردهام. یکی دو تا هم نیست. خیلی نمایشنامههاست که دلم میخواست خودم نویسنده‌‌شان بودم.

۱۳. اگه مجبور بشین داور آثار خودتون باشین به کدوم طلا میدین کدوم نقره و برنز؟ بیانیهتون چیه برای این داوری؟

ارزش نوشتههایم را مردم تعیین میکنند نه من. روراستترین داور هم زمان است.

 

۱۴. اگه قرار باشه یه پرسش مطرح کنید از یه نمایشنامهنویس، از کدوم نمایشنامهنویس چه پرسشی دارید؟

از عباس نعلبندیان می‌پرسم چرا خودکشی کرد؟

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید


مشتاق خواندن نظر شما در این باره هستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*